
- یه خوابی دیدم
- چی
- یه خوابی که خیلی عجیب بود اما یادم نمونده
- اوهوم؛؛؛ حالا بخواب لطفا
- میشه چراغو روشن کنی؟
- چته مگه
- لا اقل پنجره رو باز کن
- اونوقت سردمون میشه؛ بخواب!
- ها، خوابم یادم اومد، تعریف کنم؟
- ببین بیدارم کردی که همین کارو بکنی
- ناراحت شدی؟
- از چی
- که بیدارت کردم؟
- نه خوب، ولی حتی خوابت یادت نمونده
- الان که یادم اومده، بگم
- آره فقط آروم، میترسم مینا بیدار شه
- اینو بگم اول ش ؛ تو که ترس از مرگ نداری
- همه دارند خوب
- نه! منظورم از مرده که نمیترسی
- خواب ت درباره ی مردن بود؟
- نه در باره ی مرده بود
- خواب دیدی من مردم؟
- نه، میگم که در باره ی مرده بود نه تو، چرا فکر کردی همه فضای ذهنی من مال توئه؟
- نه اونو که میدونم نیست
- طعنه میزنی؟
- نه، فقط تایید ت کردم
- هنوز دلخوری؟
- نه، گفتم که، ناراحت نشدم، خوب خواب دیدی و باید واسه یکی تعریف میکردی
- از اون بابت نگفتم، از جریان شب
- ...
- چیزی نمیگی؟
- خوابت و بگو تا نپریده
- خواب دیدم که تو یه خاکستون بودم
- خوب
- تو ناراحت شدی؟
- نه؟ از چی؟
- از اینکه من گفتم خاکستون، مثلا نگفتم گورستان
- نه، چه فرقی داره؟
- خوب نمیفهمم، پس چرا شب ناراحت شدی؟ من فقط گفتم لِثه جای لَثه ...
- اَه. فکر کردم اون بحث تموم شده، بحث آوا شناسی ه، لثه درسته خوب
- نه نه ... تو از این ناراحت نبودی، به نظرت من داهاتی میام
- بیخیال بابا! گفتم که، اونایی که لهجه های جنوبی دارند، فتحه ها رو کسره میکنند، تو میگی گِدا، نارِنجی ، بِنفشه
- ببین حتی الانم خندیدی
- نه دیوونه، یاد بنفشه افتادم، اوائل فکر میکرد داری دست ش میندازی
- ولی سر شب یه جور دیگه گفتی همینا رو
- آره خوب ببین تا اونجا که بحث آواشناسی و بومیگرایی ه، میشه این تمایز ها رو پذیرفت ولی قبول کن، یه غلط هایی اصلا در شان یه نویسنده نیست... من همین و گفتم فقط عزیزم
- اگه مثلا ک هامو با استرسِ آلمانی میگفتم، چه طور بود
- ...
- بخوابیم
- چی؟ بیدارم کردی همین نیشو بزنی بخوابی؟
- آره، اصلا همینه!
- پس بگو، تو از این ناراحتی،تو حسودی
- ببین، یک توالی منطقی ه، تو از حرف زدن من ایراد میگیری، نیم ساعت بعد ش، درست در اوج تنانگی، قربون صدقه ی ک گفتن اون میری
- منعـــــاشقتم، حسود من، اون وقت میگند زنها حسود اند؛ یه لب بده
- لب تم ؛ محکم
- وقتی داشتیم میومدیم اینجا ، به این فکر میکردم
- چی
- که ممکنه این احساسِ حسد بوجود بیاد
- حسد نیست واقعا؛ نمیدونم، حس میکنم اونو بیشتر دوست داری، تن ش رو شاید
- آخه چرا این حس و داری؟
- نمیبینی آخه، وقتی میبوسی ش چشِت برق میزنه
- بدجنس نباش، ببین این اولین تجربه ی منه با تن اون ، ولی کتمان نمیکنم، واقعا هیجان انگیز ه،
- خلاصه که جوگیری حسابی
- و تو هم نویسندهای حسابی،آخرش قصه ی خودتو پیش میبری، لب بده
- لب تم، آروم آروم
- خوبی ش میدونی چیه؟
- که من حسودم؟
- نه! اینکه ما چند وقته همو نمی بوسیم، یعنی اتفاق لبیدن به وقوع نمیپیونده، کلماتِ لبانگی جایگزین امر واقع شدند
- تن یه زن چه لذتی داره؟
- توکه باید بهتر بدونی
- نه، از دید یه زن دیگه چه طعمی داره؟
- تن یه زن مدراتو کانتابیله ست
- یعنی چی
- ملایم و آوازین، البته همون میتونه تو کانتکس یه تنانگی مردانه هراسناک بشه
- من از هیچ زنی نترسیدم تاحالا
- منظورم وحشت نیست، هراس ه
- اینا جفتشون یکی نیست؟
- تاحالا پیانو زدی؟ ممکنه یکی سونات مهتاب رو با خشم بزنه، یکی با حسرت
- پس یعنی تن یه زن هربار ممکنه عوض بشه؟
- نمیشه؟
- نه، تن همه ی زنها مثل همه، همه با یه زبون حرف میزنند،شاید بشه گفت لهجه هاشون عوض میشه، همینه که خیلی مردها دلزده میشند
- مگه تنانگی فقط شامل تن ه؟ توهر بار با کسی میخوابی یه آدمی، و شب بعد به اندازه ی تمام احساسات درطول روزت یه آدم دیگه ای
- آره ، توکه واقعا دم دمی ای، امپرسیونیستی ترین آدمی که تاحالا دیدم
- دمدمی یه معنی داره، لحظه ای یه معنی دیگه
- گیر میدیا
- گیر نیست، اینا ظرافت های زبان ه
- میدونی، زبان چیز گه ای ه ، انگار یه رودخونه است که اگه سرشو بگیری میرسی به یه باتلاق؛ کاش زبان اختراع نشده بود، اونوقت آدمها واقعا همدیگه رو میبوسیدن و میخوابیدن
- خوابت یادت نیومد؟
- ها، خوابم، یه چیزی، اون شیشه ترک خورده یا یه شاخه است پشت پنجره؟
- مهمه مگه؟
- آره دیشب هی مینا نگاه ش میرفت به پنجره، وقتی میبوسیدمش
- نگاه ش خیلی عجیبه؛ انگار همیشه داره یه جایی و نگاه میکنه، پشت دیوارها رو
- چرا نمیخوابین؟
- بیدارت کردیم؟
- اوهوم
- تو دیشب حواس ت به پنجره بوده؟
- من؟ نه ! نمیدونم
- تشنه مه
- واسه من هم بیار
- چی
- آب
- نگفتم میخوام آب بخورم؛ گفتم تشنمه
- پشت دریچه چه خبر بوده مگه دیشب؟
- نمیدونم، حس کردم مرتب اون شاخه ی پشت پنجره رو نگاه میکنی
- یه صدایی میشنیدم
- من م میشنیدم
- تو چی میشنیدی؟
- میشنیدم دارند بیل میزنند، تمام شب یکی مرتب داشت خاک رو بیل میزد، انگار یکی و میخواستند قبر کنند
- این خواب ت بود؟
- خواب چی؟
- هیچی، منو بیدار کرده بود که یه خواب برام تعریف کنه
- نه، خواب م یه چیز دیگه بود
- ولی گفتی تو یه گورستان بود
- که چی شد
- کـــــــــــه
- کِ
- کی قهوه میخواد؟
- من
- من
- کی درست میکنه؟
- تو
- باشه، شما دوتا واقعا بدجنس اید
- من میرم قهوه درست کنم، تو بخواب
- مرسی
- مرسی
- استانبول شهر عجیبی ه
- دلگیر ه
- همیشه بوی دریا میده ، دریا و سرگیجه، نمیدونستم این همه برف هم میآد
- میخوام ترکت کنم
- چی؟
- میخوام ترک ت کنم، تو با اون خوش تری
- اشتباه میکنی
- نه!
- کم آوردی؟
- نه!
- آوردی
- نه!
- یه دلیل برام بیار
- ما از هم دور ایم، شما دوتا نزدیک هم ید، دارم خراب ش میکنم
- شت! ما حرف زدیم، هر سه مون
- آره!
- نه نه نه آره، یه جواب بلند تربهم بده، یه چیزی که قانع ام کنه
- تو چشماش غم ه وقتی میبوسم ت
- ما یه ساله با هم ایم، حیف مون نیست؟
- نه! یه ساله دور ایم ، تو اسکایپ، ولی اون الان دو سه ماهه تو رابطه با توئه
- با "ما" ئه
- نه!
- نه نه نه !
- تو رابطه با توئه، ما فقط سه تایی خوابیدیم
- من عاشقت م
- من م
- پس چرا میری؟
- ...
- پس چرا میری؟
- من دیشب یه خوابی دیدم
- شت! شب خواب_نما ها، چی بود؟
- خواب دیدم هر سه مونو تو یه گور دسته جمعی دفن کردند، مدفون بودیم زیر برف و خون
- بیاین قهوه
- بذارشون اینجا، تو دیشب چه خوابی دیدی؟
- ممم، خواب دیدم داشتیم میرفتیم یه قبرستون، من و دو تا آدم دیگه که قیافه هاشون یادم نیست،رسیدیم یه جا که پر برف بود، از اون برفای مونده ی یخزده، آفتاب خورده...
- برفِ مرده
- ای وای، برفِ مرده، چه تعبیری
- بعدش چی شد؟
- یه هو دیدم ، یه گور دسته جمعی پیدا شده کِ ِ ِ
- که چی؟
- که ما ها رو توش قبر کرده بودند،اما انگار قبر میخواست ما رو بالا بیاره؛ داشت قی مون میکرد. تعبیرش چیه؟
- ...
- ...
- کجا میری؟
- عزیزم؟ کجا میری؟
- شت! من باید برگردم ایران
- چی شد یهو؟
- داری چی کارمی کنی؟
- یه دلیل برام بیار
- فکر می کنید بیل دست من ه؟
- چی؟
- احساس می کنید دفن تون کردم؟ خواب هاتون بهم طعنه میزنه حس می کنم افتادم تو قعر یه چاهِ ، با دهانه ی مثلث، این مثلث متنافر ه، داره پوستمو می دره
- سخت ش نکن،
- سخت هست، من به اتصال مون باور داشتم، اما یه جایی، یه چیزی شکست،
- نمی فهمم، نمی فهمم، چی کجا شکست
- از لحظه ای که به هم معرفی تون کردم، حس کردم، من یه رابط ام، یه لیِزون
- لیزون چیه دیگه؟
- یعنی اتصال؛ مثلن وقتی تو فرانسه میگیم مِز اموق، اس ِ مز لیزون میشه به اَ و خونده میشه
- مز اموق ... مز اموق ...
- داری چمدون میبندیا
- پس من هم می آم
- نه!
- چرا
- نه
- چرا
- نه! دارم ترکت میکنم، میفهمی؟
- تو نمیخوای چیزی بِش بگی؟
- چی بگم؟
- تو دوست قدیمی شی
- پیش پای قهوه ات، میخواست منو ترک کنه!
- چی؟ راس میگه؟
- آره
- دیوانه ایم ما به خدا
- آره
- پس بذار من یه چیزی بپوشم تا ...
- نه! نمیخواد تا یه جایی بام بیای
- تا وقتی ترک م میکنی لخت نباشم
- صدای بیل زدن باز اومد، حالا که فکرش میکنم، تمام شب، صدای همین بیل زدن میاومد ...
- هوم
- هوم
- ....
- ....
- ....
- ....
- ....
- ....
- ...
- ....
- ....
- ...
- ....
- ....
۵ نظر:
هر گونه شباهتی میان آدمهای این داستان با اشخاص حقیقی باعث حرمان و آه است
زنده باد! اين بهترين چيزي بود كه تا حالا ازت خوندم. سخت نيك آمد.
به حرمان و آه و گا رفتم
باران : تب هر طرف ببارم دارم
دهقان : غم تا به کی بکارم دارم
درویش نگاهی به خود انداخت و گفت :
من هر چه که دارم از ندارم دارم
با اینکه هیچ موسیقیای در حال اجرا نبود، ولی موقع خوندن انگار یه موسیقی پسزمینهی متن توی گوشم نواخته میشد، فکر کنم به خاطر خاصیت تصویرسازی متن بود.
ارسال یک نظر