تسوید: سياه کردن . (تاج المصادر بيهقي ) . سياه کردن و کنايه از نوشتن . (غياث اللغات ) . رنگ چيزي راسياه گردانيدن . (از المنجد)

شنبه

تِیست آو بلاد - رویاگردان



همانها بودیم، همانها که خیابانهای سرد را گز میکنند و سوز زمستان می‌پیچد در آلت‌هایشان. کیرهایشان یخ میزند و کونهایشان. من می‌خواستم بگویم مراقب گوشهایت باش، دارند می‌افتند، اما انگار برای گوش‌ها و افتادن کلمه‌ای هنوز اختراع نشده بود. نمی‌دانستم چه باید بگویم. گفتم وتر ضلع روبرو به زاویه قائمه است. گفتی عجیب عاشقانه است و آه کشیدی. گفتی این جمله زنت بوده است یک روزی. و ازش دو تا بچه داشتی. داشتی راه می‌رفتی و سیگارت را می‌کشیدی که یک تکه از گونه‌ات افتاد روی زمین، وخم نشدی تا برش داری، گفتی برف اگر می‌آمد و خونِ گونه‌ات می‌پاشید روی زمین بهتر بود. کون من یخ زده بود و داشتم دستهایم را می‌مالیدم به کس یک گربه که دمر روی زمین خوابیده بود، و فقدانِ سرما را حس میکرد. این را من گفتم. خم که شدم دیدم پاهایم بااد کرده‌اند و سینه‌هایم لاغرتر شده‌اند و دستهایم مثل عروسک‌های بادی تبلیغاتی در فضا غوطه‌ور اند. تو ایستاده بودی و پالتو و سینه‌ات بااد کرده بود و پاهایت بلند تر شده بود انقدر که فکر کردم شاید تو نیستی و آن دیگری باشد و توی کلاهت به جای مو، سیم‌های نقره‌ای در آمده بود و نگاه میکردی به دست‌های من روی خوابِش تنِ گربه‌ی ماده. رفته بودی بالای یک خانه‌ی قدیمی که انگار کن خانه‌ی پدری‌ات بود و داشتی یک گلوله‌ی برفی را به شکل مخروط در می‌آوردی که بغلطانی در هزلولی تن یک باکره. میگفتی طعم خون یک باکره بر برف، تنها هنر نا موجود در زمانه‌ی اضمحلال است. من در حالیکه سینه‌ها و گردنم لاغر شده بودند داشتم دنبال یک گوشم می‌گشتم که گم شده بود. یک سمور آبی، نه آبزی که آبی آمد و زیر پنجره‌ات ، با ده دست می‌رقصید. به‌ تو اشارتی کرد و رفت. خدای شیوات بود شاید و مرگ‌ت نزدیک . میگفتی خانه پدری، رحم مادر است، می‌خواهم بدرم ش. من گوشم را روی زمین ی پیدا کردم که آنجا دو تا پیر مرد داشتند چپق می‌کشیدند و روی سر یکی، کلاهی بود از پوست سمور آبی که نه آبی که آبزی. گوشم را دادم سمور بجود و به تو گفتم زبان فارسی کلمه کم دارد. تو گفتی زبان یک جنده است و از خانه پایین آمدی و مخروط برفی‌ات را نشانم دادی که طعم خون میداد و دنبال باکره‌ای می گشتی. و گفتی زبان فارسی باکره کم دارد



دارم دنبال گوشم میگردم.
گونه‌ات اینجاست



هاجر

هیچ نظری موجود نیست: